تبليغاتX
تاریخ ایران و جهان


























تاریخ ایران و جهان

این سایته خیلی خوبیه

برای شما که به دنباله آموزشید

اگر دنبال آموزش خاصی در تهران می گردید می تونید با مراجعه به پایگاه http://ejucation.ir/

آموزش یاب ، آموزشگاه مناسب خود را پیدا کنید

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 16:17 توسط مـــ یــــ|

قلعه باستیل زندانی بود در پاریس که در فرانسه تحت عنوان باستیل سن آنتوان نامیده می‌شود. معروفیت این قلعه به فتح آن در ۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ بدست انقلابیون فرانسه برمی‌گردد. در این تاریخ این قلعه مورد هجوم مخالفان لویی شانزدهم قرار گرفت. این اتفاق را آغاز انقلاب فرانسه می‌نامند. در سال بعد از فتح این قلعه جشنی به این مناسبت برگزار شد که هم‌اکنون این روز را در فرانسه به عنوان روز ملی جشن می‌گیرند و جزو تعطیلات رسمی این کشور نیز محسوب می‌شود. لغت باستیل در فرانسه به معنی قلعه است.



منبع: قلعه باستیل

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 1:15 توسط مـــ یــــ|

جمعیت

سرزمین مادر فرانسه (بدون مستعمراتش) در فاصلهٔ بین سال‌های ۱۷۹۵ تا ۱۸۶۶ پس از روسیه دومین کشور پرجمعیت اروپا و چهارمین کشور پرجمعیت جهان (پس از چین، هند و روسیه) به شمار می‌رفت؛ در فاصلهٔ بین ۱۸۶۶ تا ۱۹۱۱ سومین کشور اروپا پس از روسیه و آلمان بود؛ فرانسه بر خلاف دیگر کشورهای اروپا شاهد رشد جمعیت چشمگیری در میانهٔ سده ۱۹ تا اوایل سده ۲۰ نبود. جمعیت فرانسه را در سال ۱۷۸۹ به میزان ۲۸ میلیون نفر تخمین می‌زنند؛ این مقدار در سال ۱۸۵۰ به ۳۶ میلیون و در سال ۱۸۸۰ به ۳۹ میلیون نفر افزایش یافت.
رشد جمعیت تا سال ۱۸۵۰ بیشتر در حومهٔ شهرها بود ولی روند اسکان در شهرها تحت حاکمیت امپراتوری دوم بسیار تند شد. روند صنعتی‌سازی فرانسه بر خلاف انگلستان بسیار دیر آغاز شد. جنگ‌های ناپلئونی روند صنعتی‌سازی فرانسه را در دههٔ ۱۸۳۰ به تأخیر انداخته بود و اقتصاد (صنعت آهن محدود، منابع توسعه‌نیافتهٔ زغال سنگ و جمعیت کلان روستایی) به اندازهٔ کافی پیشرفت نکرده بود تا بتواند هرگونه توسعهٔ صنعتی را نوید دهد. حمل و نقل ریلی فرانسه با دیرکرد زیاد در دههٔ ۱۸۳۰ آغاز به کار کرد و یک دهه طول کشید تا واقعاً پیشرفت کند. با وقوع انقلاب ۱۸۴۸، نیروی کار صنعتی روبه رشدی شروع به مشارکت بالا در سیاست فرانسه کرد ولی تمام امید آنها با آغاز امپراتوری دوم از بین رفت. از دست رفتن استان‌های مهم آلزاس و لورن که جزو مناطق مهم تولید زغال سنگ، فولاد و شیشه بودند ضربهٔ دیگری به روند صنعتی‌سازی فرانسه وارد ساختند. جمعیت کارگران صنعتی از ۲۳٪ در سال ۱۸۷۰ به ۳۹٪ در سال ۱۹۱۴ رسید. با این حال فرانسه به صورت جامعه‌ای به شدت روستایی ماند و همینطور هم وارد سده بیستم شد (بیش از ۴۰٪ جمعیت هنوز کشاورز مانده بودند).
فرانسه در سده ۱۹، کشوری مهاجرپذیر بود که پناهندگان سیاسی اروپای شرقی (آلمان، لهستان، مجارستان، روسیه، یهودیان اشکنازی) و حوزهٔ مدیترانه (ایتالیا، اسپانیا، یهودیان سفاردی، یهودیان میزراهی شمال افریقا) را به خود جذب می‌کرد.
فرانسه اولین کشور در اروپا بود که جمعیت یهودیان را در طول انقلاب از زیر فشار آزاد کرد. در سال ۱۸۷۲ تعداد ۸۶،۰۰۰ نفر یهودی در فرانسه زندگی می‌کردند که این تعداد در سال ۱۹۴۵ به ۳۰۰،۰۰۰ نفر رسید. بسیاری از آنها جزو جامعهٔ فرانسه شده بودند (یا تلاش می‌کردند که بشوند). هر چند که پیمان درایفوس باعث می‌شد تا در بعضی طبقات جامعهٔ فرانسه عقاید ضدیهودی نمود بیشتری پیدا کند.
با از دست رفتن استان‌های آلزاس و لورن، ۵۰۰۰ پناهندهٔ فرانسوی از این مناطق در دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ به الجزایر پناهده شدند. در سال ۱۸۸۹، اروپایی‌های غیر فرانسوی ساکن در الجزایر توانستند تابعیت فرانسوی بگیرند (عرب‌ها تا سال ۱۹۴۷ هیچ‌گونه حق سیاسی نداشتند).

زبان

فرانسه از نظر زبانی بسیار از هم‌گسیخته بود. در سال ۱۷۹۰ به احتمال زیاد ۵۰٪ جمعیت فرانسه قادر به سخن گفتن و نوشتن به زبان فرانسوی نبودند. نیمهٔ جنوبی کشور همچنان به یکی از زبان‌های اوکسیتان (مانند پروانسال) سخن می‌گفتند و دیگر ساکنین هم به زبان‌های برتون، کاتالان، باسکی، فلاندری، فرانکو پروانسال، آلساتی و کرسی سخن می‌گفتند. روستاییان شمال فرانسه به لهجه‌های محلی گونه‌های لانگ دوئیل سخن می‌گفتند. فرانسه بالاخره در پایان سدهٔ ۱۹ به اتحاد زبانی رسید که این در نتیجهٔ سیاست‌های آموزشی ژول فری در طول حاکمیت جمهوری سوم فرانسه بود. جمعیت بی‌سواد این کشور از ۳۳٪ در سال ۱۸۷۰ به حدی کاهش یافت که در سال ۱۹۱۴ تقریباً همهٔ فرانسوی‌ها قادر به خواندن و درک زبان ملی بودند. هر چند که ۵۰٪ جمعیت هنوز می‌توانستند زبان‌های فرانسوی محلی را هم بفهمند و درک کنند. امروزه این مقدار به ۱۰٪ رسیده است.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 1:13 توسط مـــ یــــ|

«الكساندر دوما داوری دولا پاتری» معروف به الكساندر دوما Dumas - Alexander یكی از مشهورترین رمان نویس‌های فرانسه است كه در سال ۱۸۰۳ در شهر كوچك ویلر كوترت در نزدیكی پاریس به دنیا آمد. الكساندر دوما پس از اتمام تحصیلاتش چون دارای خطی زیبا بود ابتدا در یك دفترخانه به كار منشیگری پرداخت و سپس به عنوان منشی وارد خدمت یكی از بزرگان آن دوره شد. جزئیات انقلاب كبیر فرانسه را از دهان پدر خود شنید و بعدها در رمان‌های خود توانست صحنه‌های مهیج و مخوف آن را با قلم زیبای خویش مجسم كند. اسناد و مدارك و یادداشت‌های خصوصی نیز كه طی سنوات مختلف به دستش افتاد، او را در نوشتن رمان‌های متعددی كه زمینه همه آنها تاریخ فرانسه است بسیار كمك كرد. دوما به دلیل ذوق وافری كه به مطالعه داشت با نویسندگان بزرگ و آثار بزرگان و كتب تاریخی ونمایشنامه‌های رمانتیك آشنا شد و آنها را با شوق و علاقه شگرفی مطالعه كرد و مشغول نوشتن نمایشنامه شد. پس از اینكه مدتی صاحبان تئاتر او را ستودند، بالاخره در سال ۱۸۲۹ «هنری سوم» او در تئاتر فرانسه به معرض نمایش گذاشته شد و این نمایشنامه نام او را بر سر زبان‌ها انداخت و موجب دوستی وی با ویكتور هوگو و سایر شعرا و نویسندگان شد.
دوما پس از هنری سوم، نمایشنامه آنتونی را كه یك درام عشقی بود به رشته تحریر درآورد. موفقیت نمایشنامه اخیر حتی موفقیت «پیس اول» را تحت الشعاع قرار داد و بالاخره پس از یك رشته فعالیت‌های سیاسی، در سال ۱۸۴۴ بزرگترین و مشهورترین اثر خود را به نام سه تفنگدار منتشر ساخت و در همین سال یكی دیگر از كتاب‌های معروف خود را كه كنت مونت كریستو نامیده می‌شد چاپ و منتشر كرد. به گزارش ایلنا، دوما در مدت چهل سال داستان‌ها و نمایشنامه‌ها و مقالات و اشعار متعددی منتشر ساخت كه تعدادشان از دویست نیز تجاوز می‌كرد ولی هیچ یك از آنها از حیث ارزش ادبی و سایر محسنات با سه تفنگدار قابل مقایسه نیست. شهرت او تقاضای ناشران را زیادتر كرد، تا جایی كه دوما نویسندگان دیگر را به كار دعوت كرد تا از روی یادداشت‌های او داستان بنویسند و او خود در آنها دستی می‌برد و صحیح می‌كرد و به ناشران تحویل می‌داد كه یكی از این شركای ادبی او نویسنده معروف «اوگوست ماكت» نام دارد.
استیونسن نویسنده نامدار انگلیسی می‌گوید: پس از شكسپیر، عزیزترین دوست من وارتانیان قهرمان داستان سه تفنگدار است... دوما نیز مانند تمام مردان بزرگ جهان از تهمت حسودان ایمن نماند و درباره او می‌گفتند كه دیگران داستان‌ها را می‌نگارند و او فقط اسمش را پشت جلد آنها می‌نویسد.
اگر این تهمت پایه و اساس محكمی‌داشته باشد باید گفت كه دوما به چه شهرت و محبوبیتی رسیده بود است كه خوانندگان حاضر بوده اند هر اثر وی را تنها به صرف اینكه نام دوما بر پشت جلد آن منقوش بوده بخوانند، البته این حرف را در مورد جك لندن، نویسنده بزرگ آمریكایی هم می‌زنند ولی آیا می‌توان قبول كرد؟ دوما در اوج شهرت كاخ افسانه آمیزی بنا كرد و آن را مونت كریستو نامید و خوان نعمتش را كه برای دوست و بیگانه پیوسته باز بود، در آن گسترد، ولی سرانجام بر اثر اسراف و تبذیر و گشاده دستی‌های زیاد تهیدست شد و طلبكارانش كاخ وی را به فروش رساندند. دوما در سال ۱۸۵۱ به بروكسل رفت و در آنجا به نگارش خاطرات خویش مشغول شد، پس از آن به پاریس بازگشت و به كار روزنامه نویسی پرداخت.
در سال ۱۸۵۸ به روسیه مسافرت كرد و اندكی پس از مراجعت، به سیسیل رفت و به دار و دسته یوسف گاریبالدی آزادیخواه بنام و ناجی ایتالیا پیوست و مدت چهار سال در راه هدف مقدس او با سرسختی و علاقه مبارزه كرد. دوما در سالهای آخر عمر دچار مضیقه مالی و تنهایی و مشكلات خانوادگی و بیماری شد و سرانجام در پنجم دسامبر ۱۸۷۰ در سن شصت و هشت سالگی در خانه پسرش كه بعدها یكی از نویسندگان بزرگ شد در دیپ درگذشت. آثار دراماتیك او كه در زمان خود نیز شهرت بسیار داشت عبارتند از: سه تفنگدار، گردن بند خانم موتسورو، ملكه مارگو، ژوزف بالسامو، پاسداران چهل و پنج گانه، آموری، لاله سیاه، تأثرات سفر، گودال جهنم، خدا وسیله ساز است، تبعیدشدگان، ابوالهول سرخ، آسكانیو، برج كج ،كنت مونت كریستوو كتاب غرش توفان.  

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 1:8 توسط مـــ یــــ|


آخرين مطالب
» یک سایت جالب
» قلعه باستیل
» فرانسه در سده ۱۹ میلادی
» نگاهی به زندگی و آثار الكساندر دوما
Design By : Pars Skin